سالگرد ازدواج بابایی و من !
سپهری جونم، عزیز دل مامانی، سلام قربونت برم.
5 سال پیش توی همچین شبی (یه شب قبل از شب یلدا) من و بابایی با هم یه خونواده رو تشکیل دادیم و از اون موقع تا موقع به دنیا اومدنت منتظر ورود یه نی نی ناز و خوشکل مثل تو موندیم و دست به دامن خدا شدیم.
خدا رو هزار بار شکر میکنم که همسر مهربون و آروم و پسر سالم، زیبا و صدالبته شیطونی مثل شما دارم.
خدا رو هزاربار شکر میکنم یه کانون گرم دارم واسه آرامشم.

همسر عزیزم، ممنونم بابت همه ی مهربونیها و فداکاریهات.
چه حس خوبیه اینکه تو هستی و عاشق تر از خودم پیشم نشستی و
عادت میدی منو به مهربونیات، تا من نفس نفس دیوونه شم برات
چه حس خوبیه اینکه تو بامنی، که به روی من لبخند میزنی
اینکه به فکرمی به فکر من فقط، هرچی نگات کنم سیر نمیشم ازت
با تو به زندگیم دل خوشی اومده، خوشبختیه منو چشمات رقم زده
چه حس خوبیه شیرینه لحظه ها، شادم کنار تو همین رو من میخوام
مراقبی یه وقت من بیقرار نشم، سنگ صبورمی که غصه دار نشم
عادت میدی منو به مهربونیات، تا من نفس نفس دیوونه شم برات
چه حس خوبیه اینکه تو بامنی، که به روی من لبخند میزنی
اینکه به فکرمی به فکر من فقط، هرچی نگات کنم سیر نمیشم ازت
با تو به زندگیم دل خوشی اومده، خوشبختیه منو چشمات رقم زده
چه حس خوبیه شیرینه لحظه ها، شادم کنار تو همین رو من میخوام

پنج سال از با هم بودنمون گذشته و من و همسرم کنار هم جشن میگیریم...تولد و سالگرد ازدواجمونا!!!
با همه سختی ها و مشکلاتی که این پنج سال داشت زیباترین لحظه ها را برای هم رقم زدیم....
همسرم عزیزم عشق _ من ....دوستت دارم و به خاطر همه چیز ازت ممنونم!!



سالگرد ازدواج بابایی و من !
